اندر حکایت مرکب میلیون دلاری!(طنز)
بشنويد اي دوستان اين داستان
از صداقت پیشگان و راستان
قصه گویند از رئیسی ذوالفنون
بود نام او «الف» یک نقطه «نون»
شرح حال او بود یک مثنوی
چون کتاب مثنوی مولوی
لیک گویم مختصر این شرح حال
چون ز پر گفتن همی آید ملال
بامدادان چون ز جا برخاستی
از وزیران و مشیران کاستی
پس نوشتی حکم از بهر منوچ
تا نماید از وزارتخانه کوچ
«شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر!»
«کلهر» و «رامین» و «دانش جعفری»
«بذرپاش» و «سوسن» و «علی اکبری»
فله ای رفتند یاران قدیم
مانده تنها آن انیس و آن ندیم !
آن مشایی مرد با صبر و شکیب
خوش ندارد یک رقیب آن بی رقیب
پس بفرمود :«ای رئیس همچو جان
مانده تنها آن پژو در این میان
این پژو هم گر که وا کردی زسر
شمس و مولانا شویم بی دردسر
می فروشم من به زر آن را به سوق
ماشین مش ممدلی عهد بوق»
`
هست اکنون آن پژو اندر حراج
قیمتش شیرین و بازارش رواج
گر خریداری ، مکن غفلت کنون
پول را از کیسه می آور برون
قیمتش ناقابل است و کم شمار
این که چیزی نیست : یک میلیون دلار!!
از صداقت پیشگان و راستان
قصه گویند از رئیسی ذوالفنون
بود نام او «الف» یک نقطه «نون»
شرح حال او بود یک مثنوی
چون کتاب مثنوی مولوی
لیک گویم مختصر این شرح حال
چون ز پر گفتن همی آید ملال
بامدادان چون ز جا برخاستی
از وزیران و مشیران کاستی
پس نوشتی حکم از بهر منوچ
تا نماید از وزارتخانه کوچ
«شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر!»
«کلهر» و «رامین» و «دانش جعفری»
«بذرپاش» و «سوسن» و «علی اکبری»
فله ای رفتند یاران قدیم
مانده تنها آن انیس و آن ندیم !
آن مشایی مرد با صبر و شکیب
خوش ندارد یک رقیب آن بی رقیب
پس بفرمود :«ای رئیس همچو جان
مانده تنها آن پژو در این میان
این پژو هم گر که وا کردی زسر
شمس و مولانا شویم بی دردسر
می فروشم من به زر آن را به سوق
ماشین مش ممدلی عهد بوق»
`
هست اکنون آن پژو اندر حراج
قیمتش شیرین و بازارش رواج
گر خریداری ، مکن غفلت کنون
پول را از کیسه می آور برون
قیمتش ناقابل است و کم شمار
این که چیزی نیست : یک میلیون دلار!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۹ ساعت توسط ابراهیم
|
پروردگارا! یاریم کن تا مطالبی را ارائه کنم که مورد رضای درگاهت باشد و بازم دار از نوشتن مطالبی که رضایت بنده ات و خشم تو را به دنبال دارد.